تبلیغات
دل نوشته - لطیفه دی 1389
عزیزان نظر دادن نشانه ...!!!!

لطیفه دی 1389

دوشنبه 27 دی 1389 07:02 ب.ظ

نویسنده : مرضیه
ارسال شده در: اس ام اس وجوک ، سرگرمی ،

به غضنفر می گن:برو لباس مشکی بپوش میخوایم بریم عزاداری پدرت.میگه:حس می کنم یه اتفاقی افتاده شما به من نمی گید..

----

یکی می زنه زیر گوش دوستش اون عصبانی میشه یقه ی دوستش را می گیره میگه مرد حسابی جون ننه ات بگو جدی زدی یا شوخی بود.

دوستش با عصبانیت میگه :خیلی هم جدی بود. اولی میگه خدا را شکر آخه من با کسی شوخی ندارم.

----

غضنفر تو ترافیک گیر میکنه

میگه : ها ماشالا !

به این میگن عروسی !

----

شعر بعد از طلاق: یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش انقدر لوس و ننر شد که سپردم به ننش!

----

مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!!

----

ازغضنفرمی پرسن :عروسی پسرت کیه؟
می گه:این دوشنبه نه چهارشنبه ی بعدی

----

قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،
می‌گفت یک سری به ما بزن!

----


غضنفر دخترش بچه دار نمیشده ، هرچی دوا درمون میکنن جواب نمیده

آخرش شوهرش میدن !

----

تو دادگاه وكیل مدافع میگه: جناب قاضی!

مردی كه شما محاكمه اش می‌كنید

پدری مهربان، انسانی شریف و آدمی‌ با وقار است.

متهم میگه: این قرار بود از من دفاع كنه، نه از كسی دیگه.

----

معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم.

شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت...

معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم.

شاگرد: ا ? بی ? سی ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد...

معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم.

شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنج‌تا ...

معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو.

شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت..

----

خانمی نه چندان خوش قیافه به همسرش می گه: شباهت من و خورشید چیه؟

شوهرش می گه: به جفتتون نمی شه مستقیم نگاه كرد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -